اين روزها خيلی از مردم مجبورند. بحران غذا و سوخت به هائيتی بيش از هر کشور ديگر صدمه زد و مردم به شدت فقير آن را به گرسنگی و شورش کشاند. سوزش ناشی از گرسنگی را ,کلروکس بلعی, ميخوانند.کلروکس اسم يک نوع ماده سفيد کننده است.
بنا بر گزارش سازمان ملل دو سوم مردم هائيتی با روزی کمتر از 50 پنس زندگی می کنند و نيمی از آنها گرفتار سوء تغذيه هستند.پروسپری ريموند مدير کريستين ايد در هائيتی می گويد ,غذا هست ولی مردم قدرت خريد آن را ندارند.,
تا همين اواخر، اين کشور کوچک منطقه کارائيب که در رابطه با آمار وحشتناک توسعه انسانی با افغانستان رقابت ميکند، نشانه هايی از بهبود را به نمايش ميگذاشت. ثبات سياسي، جاده ها و ساخت های زيربنايی جديد، تعداد کمتری دارو دسته های جنگ سالاران. الونه دروس معاون رئيس پارلمان می گويد: ,ما داشتيم در مسير درست حرکت ميکرديم و اين بحران آن را مورد تهديد قرار داده است.,
هرچه وضع خراب تر ميشود، توليد ,کلوچه های گ لی, نيز افزايش می يابد. بطوريکه آمار آن به شاخص غيررسمی سنجش فلاکت تبديل شده است. حالا حتی توليد کنندگان کلوچه های خاکی هم دچار مشکل شده اند.هزينه انتقال بار از يک منطقه غنی از خاک سفال در خارج پايتخت بالا رفته است. اما کلوچه خاکی که تنها کالايی است که از تورم مصون مانده، هنوز دانه ای 1.3 پنس فروخته ميشود. باپتيست ,نانوا,ی سيته سوليل شکوه ميکند: ,ما بايد قيمت ها را بالا ببريم، ولی اين آخرين چيزی است که مردم به آن پناه می برند و قادر به تحمل افزايش بهای آن نيستند.,
فروشندگان ساير مواد غذايی که قيمت های شان را افزايش داده اند، کالای شان روی دست شان باد کرده است. در زاغه پليکارد، که تلمباری ازبتن های شکسته است که به دامنه يک کوه چسبيده اند، خانواده دوکاس بهای نان های خود را به علت افزايش بهای آرد، سه برابر کردند. ژان دوکاس در حاليکه به نان های پلاسيده و بادکرده اش اشاره ميکند ميگويد:, فروش ما نصف شد.,
علايم بحران را ميتوان همه جا ديد. سازمان های کمک رسانی می گويند تعداد کسانی که برای غذا به مراکز آنها مراجعه می کنند سه برابر شده است. در زاغه فورت مرسدي، در يکی از اين مراکز يک زن استخوانی ديده ميشود که نوزادی را در بغل دارد. موهای بچه به زردی گراييده است. اين يکی از علايم گرسنگی است. آنتونين سنت کوئيت، پرستار اين مرکز ميگويد: ,حالا ما بايد هم به مادر و هم به بچه ها غذا برسانيم.,
در نواحی روستايی وضع از اين هم بدتر است و اين باعث ميشود مردم به اميد به دست آوردن امکانی از روستاها به زاغه ها هجوم بياورند. ليليان گوتريک يک زن 56 ساله که کشاورز خوش نشين روستايی نزديک کپ هايتين است هفت نوه اش را با هم از مدرسه بيرون آورد، چون پول غذای آنها را ندارد چه رسد به شهريه مدرسه. او با يک حالت دفاعی ميگويد:, چاره ای نداشتم.,
شواهد نشان ميدهد تعداد شاگردانی که به مدرسه می روند رو به کاهش است و آنها هم که ميتوانند به کلاس ها بروند بعضی وقت ها آنقدر گرسنه هستند که نمی توانند تمرکز داشته باشند. اسميرنوف اوژن يک معلم 25 ساله در پايتخت ميگويد:, من برای ايجاد تحرک مغزی از جوک استفاده ميکنم تا بيدار شوند.,
هائيتی از قيمت های رو به رشد نفت و غذا در اقتصاد جهاني، و از تقليل وجوه ارسالی خويشاوندان مهاجر بعد از بحران اقتصادی آمريکا تاثير می پذيرد. اما آنچه کشور را بطور ويژه آسيب پذير ساخته است، اتکاء کامل آن به واردات غذاست. کشاوری داخلی فاجعه بار است. سوزاندن و تخريب جنگل ها به قصد کشاورزی و به دست آوردن زغال چوب حاصل خيزی خاک را از بين برده است و سرمايه گذاری ناکافی زيرساخت روستاها را به شدت تضعيف کرده و يا اساسا از بين برده است.
فلاکت در هائيتی به خاطر تصميم به برداشتن تعرفه ها در دهه 80 تشديد شده است. در آن موقع قيمت های جهانی پائين تر از قيمت محصولات داخلی بود و کشور از برنج و سبزيجات ارزان وارداتی لبريز شد. اين به نفع خريداران بود و صندوق بين المللی پول اين کار را مورد تمجيد قرار داد. اما کشاورزان داخلی ورشکسته شدند و دره ,آرتی بونيت,، مرکز تامين نان کشور، از بين رفت.
حالا که بهای واردات بطور جهشی بالا ميرود، دولت وعده ميدهد کشاورزی نابود شده را بازسازی کند، ولی با توجه به منابع محدود، خاک تخريب شده و منازعات بر سر مالکيت زمين، اين کار از هرکول بر می آيد.
يک نمونه اميدوار کننده وجود دارد. يک مرکز توليد لبنيات با استفاده از معافيت ها و امتيازات دولتی تحت عنوان Let Agogo که به تعدادی از کشاورزان سازمان يافته کمک ميکند شير خود را به بازار برسانند. اين باعث ايجاد شغل و در آمد شده و واردات 20 ميليارد پوند در سال را کاهش ميدهد. پرزيدنت رنه پروال اين طرح را به عنوان يک مدل نمونه ستوده است، ولی ميشل چنسی از يک نهاد غيردولتی مدافع توليد کنندگان لبنيات خوش بين نيست. او ميگويد: ,سياستمداران 20 سال تمام از احياء کشاورزی صحبت کردند ولی در عمل هيچکاری نکردند. اگر اين بحران غذا انگيزه ای بشود که عمل کنند شانس آورده ايم. ولی اين يک اگر بزرگ است.,
وقتی صبح در کنار ساحل قدم بزنيد هائيتی ها را می بينيد که به افق نيلگون اقيانوس خيره شده و در آرزوی فرار هستند. آنها عميقا به تاريخ خود،سرنگون کردن بردگی و استعمار، افتخار ميکنند. ولی اين روزها ايالات متحده، باهاماس، جمهوری دومينکن يا هرجای ديگر، بهتر از وطن به نظر ميرسد.
هرمن خانوير يک ماهيگير 30 ساله در کپ هائيتيان، که يکی از مراکز قاچاق است، ميگويد چيزی که از مهاجرت توده ای جلوگيری ميکند، گاردهای ساحلی است: , مردم ميخواهند از اينجا بروند. ما ديگر به مثابه مردم مرده ايم., آخرين باری که خانوير سعی کرد بگريزد او را دستگير کرده و به گوانتانامو بردند. , من به آنها گفتم حاضرم به ارتش آمريکا بپيوندم. حاضرم پايگاه آنها را جارو کنم. آنها گفتند نه. بنابراين دوباره اينجا هستم، با قايقی بدون موتور، برای بقا هرکاری که از دستم بيايد ميکنم.,


