زن ستیزی در جامعه طبقاتی
حامد سعیدی
زن ستیزی در اشکال مختلف آن، چنان عیان و آشکار است و زنان در جامعه طبقاتی آنچنان عریان و خشن مورد ستم قرار میگیرند، که شناخت ریشه های این ستمگری را به یک نیاز و ضرورت پیشبرد مبارزه علیه این ستمگری ها تبدیل کرده است.
ستم و آپارتاید جنسی یکی از پایدارترین ستم ها در طول تاریخ جوامع بشری بوده است. سهم زنان از خانواده گرفته تا عرصه های مختلف حیات اجتماعی جز رنج و بی حقوقی، خشونت و تبغیض جنسی و طبقاتی چیزی نبوده است. برتری مرد بر زن در محیط خانواده زنان را در موقعیت فرودستی قرار داده است. خشونت، تحقیر، آزار و بی حرمتی هر روزه زنان توسط افراد خانواده و جامعه در اشکال گوناگونش، تحمیل قوانین ضد انسانی و ارتجاع مذهبی، راندن زنان به کنج آشپزخانه و کار خانگی، تحمیل خودکشی و خود سوزی، خرید و فروش زنان توسط مافیاهای سرمایه جهت رونق بازار سرمایه داری، اعمال تبعیض بر زنان در محیط های کار، رواج تن فروشی، تنها نمودهایی از موقعیت فرودست زنان در جامعه سرمایه داری است. تنوع و گستردگی زن ستیزی چنان در سطح جامعه نهادینه و قانونی شده است، که برای پایان دادن به این ستم کشی و بربریت حاکم بر زنان باید ریشه های این ناعدالیت ها و نابرابری ها را شناخت.
واقعیت این است که ستم بر زنان به انحاء متنوعش همزاد و همپا با شکل گیری جامعه طبقاتی بوده است. چرا که در جوامع اولیه نه تنها زنان مورد ستم قرار نمی گرفتند، بلکه زن و مرد از همه لحاظ برابر بوده و در زندگی روزمره خود مورد هیچ نوع ستمی قرار نمی گرفتند. اما از آنجا که با تغییر و تحولات زندگی بشریت و تغییر مناسبات تولیدی و اقتصادی جامعه، که افزایش تولید در جامعه و تقسیم کار بر اساس مناسبات اقتصادی را به همراه داشته، زنان را در اسارت مرد قرار داده است. تشکیل خانواده از بدو جامعه طبقاتی بر اساس نیاز اقتصادی و تقسیم کاری که سیستم طبقاتی وضع کرده بود، شکل گرفت. مالکیت خصوصی که اساس و بنیاد سیستم طبقاتی است، قوانین مرد سالاری هم تابع همین سیستم طبقاتی، زنان را هم به بخشی از مایملک مرد تبدیل کرد. تقسیم کار اجتماعی و تبدیل جامعه به دو طبقه اصلی همراه با عدم حضور زنان در کار بيرون از خانه و عرصه توليد اجتماعي، آنان را مجبور به تبعیت از مرد خانواده و تن دادن و قبول فرودستی خود کرد، یعنی نبود استقلال اقتصادی و متکی بودن به مرد خانه او را ناچار به بردگی می کند، که چنین وضعی بر اساس یک نیاز کاملا اقتصادی و معیشتی می باشد، یعنی قوانین مردسالاری و زن ستیزی سیر پیشروی مناسبات تولیدی جامعه طبقاتی بوده است.
ادامه مطلب...
در مورد موج تازه دستگیری فعالین کارگری
در روزهای اخیر رژیم جمهوری اسلامی موج تازه ای از دستگیری فعالین کارگری را آغاز نموده است. ماموران لباس شخصی رژیم روز شنبه 7 دی ماه، "ابراهیم مددی"، نایب رئیس سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه را هنگام مراجعه به اداره کار منطقه شمال تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند. روز چهارشنبه 4 دی ماه ماموران امنیتی و لباس شخصیها به منزل "پدرام نصرالهی" فعال کارگری و عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری و نیز عضو شورای زنان، یورش برده و وی را دستگیر و بازداشت کردند. روز دوشنبه 2 دی ماه، دو تن از فعالان کارگری، "بیژن امیری" و "محسن حکیمی" توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده و هم اکنون در زندان اوین بسر می برند. در همین روزها 5 تن از فعالین سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه به دادگاه احضار شدند، و اینها همه در شرایطی است که افشین شمس و منصور اسانلو از چهره های شناخته شده جنبش کارگری ایران هنوز در زندان بسر می برند.
رژیم جمهوری اسلامی که از رشد نسبی مبارزات و اعتصابات کارگری در ماههای اخیر به هراس افتاده و از تلاش و نقش محسوس فعالین کارگری در سازماندهی این مبارزات بخوبی آگاه است می خواهد با موج بگیر و ببند فعالین کارگری، جنبش کارگری ایران را مرعوب کند. رژیم جمهوری اسلامی که با سقوط شتابان قیمت نفت و تعمیق بحران اقتصادی و سیاسی ناشی از آن در شرایط محاصره اقتصادی دست بگریبان است، در موقعیت کنونی رمز ادامه حیات و بقاء خود را قبل از هر چیز در سرکوب جنبش های اجتماعی و در مرحله اول سرکوب و به رکود کشاندن جنبش کارگری ایران می بیند. رژیم جمهوری اسلامی که به جایگاه و اهمیت مبارزات طبقه کارگر ایران در تغییر فضای سیاسی جامعه واقف است می خواهد با دستگیری و زندانی کردن فعالین و پیشروان کارگری که امر ساز ماندهی مبارزات کارگران و کمک به ایجاد تشکل های طبقاتی و توده ای کارگران را در اولویت کار و تلاشهای خود قرار داده اند از جنبش کارگری ایران زهر چشم بگیرد.
در چنین شرایطی نیاز حیاتی به مقابله با سیاست ضد کارگری رژیم ایجاب می کند که همه تشکل ها و نهادهای موجود کارگری در ایران، فعالین و پیشروان بخشهای مختلف جنبش کارگری علیرغم هر اختلافی که با همدیگر دارند مبارزه متحدانه ای را برای آزادی بدون قید و شرط فعالین کارگری آغاز کنند. اختلافات موجود در میان تشکل ها و نهادهای کارگری نباید هیچ خللی در صف طبقاتی مبارزات کارگران ایجاد کند. باید با ایجاد همبستگی طبقاتی و گسترش اعتراضات خود علیه سیاست تعقیب و بگیر و ببند فعالین کارگری، بار دیگر تعرض وحشیانه رژیم به جنبش کارگری ایران را با شکست روبرو سازیم.
کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران
7 دی 1387
27 دسامبر 2008
جنبش دانشجویی، افق و چشم انداز
حامد سعیدی
کوتاه در باب عروج جنبش چپ دانشجویی
جنبش دانشجویی که در نیم قرن اخیر یکی از جنبشهای پیشتازو رادیکال اجتماعی بوده است اکنون و بعد از طی کردن فراز و نشیبهای فراوانی وارد دوره مهمی از مبارزات اجتماعی در فضای سیاسی ایران شده است. گرایش چپ و سوسیالیستی جنبش دانشجویی در این مقطع از مبارزه سیاسی، خود از یک طرف نتیجه برآمد مبارزات طبقاتی و پیشروی جنبش کارگری و از طرف دیگر نتیجه بن بست استراتژیک دفتر تحکیم وحدت و جریانات رفراندوم طلب سکولار بوده است. در دوران حاکمیت رژیم شاه، دانشگاههای ایران همیشه مرکز فعالیت های فکری و سیاسی چپ بوده است و اکثر رهبران و چهرههای شناخته شده تاریخ چپ ایران از دل دانشگاه بیرون آمدهاند. از طرفی دیگر به موازات حضور فعالین چپ در دانشگاه، همواره گرایشات دیگری از جمله انجمنهای اسلامی، لیبرالها و غیره که هر کدام برای کنترل و تحمیق جنبش دانشجویی، و تضعیف گرایش چپ در دانشگاه تلاش کرده اند در درون دانشگاه فعالیت داشته اند. لیبرالها در تقابل با مارکسیسم همیشه در تلاش بودهاند که خود را به عنوان بهترین آلترناتیو به جامعه معرفی کنند، اما ناکارایی استراتژی و سیاسیت هایشان در مقاطع تاریخی مختلف، این شانس را از آنها گرفته است. از طرفی دیگر تاسیس نخستین انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه تهران نیز پیش از هر هدفی، رویکردی فرهنگی در ستیز با مارکسیسم داشت. رژیم اسلامی سرمایه، بعد از سرکوب خونین انقلاب 57 و با تصفیه دانشگاهها از فعالین چپ و سوسیالیست (انقلاب فرهنگی)، سعی در ریشه کن کردن فعالین سوسیالیست از جامعه و دانشگاه را داشت. اگرچه این سرکوب شدید، جنبش چپ دانشجویی را برای یک دوره با رکود روبرو ساخت، اما رشد مبارزات طبقاتی و کارگری که ریشه در تضاد طبقاتی نظام سرمایهداری دارد فضای سرکوب و اختناق را تا حدودی شکست و امکان رشد دوباره جنبش چپ و سوسیالیستی را در دانشگاهها نیز فراهم آورد. در دهه 70 شرایط و فضای سیاسی جامعه، جنبش دانشجویان را در موقعیتی قرار داد تا از شکل فعلی خود خارج شده و با شرایط جدید خود را وفق دهند. بدین سان دفتر تحکیم وحدت به عنوان ستاد مرکزی انجمنهای اسلامی دانشجویان، شکل سلولهای تن فرسودهای به نام اصلاح طلبی را به خود گرفتند تا برای مدتی کوتاه بار به آزمون گذاشتن پروژه های اصلاحات بر دوش دانشگاه قرار گیرد...بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
بیانیه دانشجویان سوسیالیست به مناسبت اول مهر و آغاز سال
تحصیلی جدید
حوادث چند سال اخیر به روشنی نشان داده است که جوانان معضل استراتژیک رژیم حاکم هستند و رژیم حاکم مانع نخستین نسل جوان در مسیر نیل به سعادت و بهروزی فردی و اجتماعی است . رژیم حاکم پیوستن به خیل عظیم بیکاران را به آینده محتوم بخش عمده جوانان تبدیل کرده است . آنها را در منگنه زندگی جهنمی در " حال " و ابهام و سرگردانی در " آینده " گرفتار آورده است . اعتیاد ، خود کشی ، تن فروشی ، تکدی گری ... واسطه هایی هستند که این حال را در چارچوب مناسبات سرمایه دارانه نامتعارف و خود- ویژه رژیم اسلامی به آن آینده پیوند می زنند . خانواده های این جوانان که غالبا متعلق به اقشار کارگر و زحمتکش جامعه هستند در چنبره فلاکت تمام عیار اقتصادی - که در ماههای اخیر به اوج خود رسیده است - گرفتار آمده اند . در عرصه سیاسی در چند ماه اخیر با سرکوب و تعرض گسترده حاکمیت و بالا رفتن آمار بازداشتها ، تعداد جلسات بی دادگاهها و اعدامیها و فشار فزاینده بر فعالین سیاسی و اجتماعی مواجه بوده ایم . در حیطه اجتماعی رژیم با طرحهای موسوم به " امنیت اجتماعی " و " مقابله با اراذل و اوباش " مستقیما جوانان را به عنوان نخستین قربانیان و متهمان نشانه گرفته است . در عرصه فرهنگی و در قرن بیست و یکم و در یک مورد واقعا کم سابقه ، هنوز مطالعه آزاد ، معاشرت و و دوستی با جنس مخالف ، هنرورزی و هنردوستی ، ورزش کردن و حتی انتخاب آزادانه خوردنیها و نوشیدنیها و به طور خلاصه بهره بردن از یک زندگی و مدنیت عرفی و نرمال ممنوع و یا نیمه ممنوع است و باید در خفا دنبال شود . آپارتاید جنسی وسیع و سیستماتیک ، زن را در معرض تبدیل به عضو درجه سوم و چهارم جامعه قرار داده است . این تصویری فشرده از زندگی جوانان در بطن مناسبات سرمایه دارانه موجود در یک کشور توسعه نیافته و جهان سومی است . سرمایه داری اسلامی - ایرانی حاکم جیب جوان و خانواده اش را خالی می کند و ستون از زیر سقف معیشت آنها می کشد ، در جامعه از او با باتوم " امنیت " استقبال می کند ، در تلاش برای تبدیل نیمی از آنان به برده جنسی است و آنان را در باتلاقی از شیزو فرنی فرهنگی غوطه ور ساخته است . >>>بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
محمد رضا شالگونی
2- مارکسيسم و مذهب:چالشِ يزدان شناسيِ آزاديبخش
ميشل لووی Michael Lowy
ترجمهيِ حسن مرتضوی
3- پاسخهای آرامش دوستدار به پرسشهای مجلهی آرش
4- دوازده پرسش آرش از هايده مغيثی
5- مذهب و سياست در عصر معاصر از ديدگاه ماركسيستی
ژيلبر آشکار
برگردان، بهمن عفيف و محمد حقشناس
6- پاسخهای ابولحسن بنی صدر به پرسشهای دهگانه
7- اسلام سياسی در خدمت امپرياليسم!
نوشنه ی: سمير امين
ترجمه: ح. رياحی
8- گفتوگوی آرش با يوسفيِ اشکوری
9- مارکسيستها و مذهب، ديروز و امروز
ژيلبر آشکار

ترجمه از فرانسه : حميد محوی
10- دوازده پرسش از ناصر کاخساز
11- مقدمهی ويراستارانِ مانتلی ريويو
برگردان: محمد حقشناس
12- چپ و مذهب
كُرنل وست Cornel West
برگردان: کيوان سلطانی
13- تعرض مقدس و عقب نشينی سكولار
سعيد رهنما
14- قرآن همچون يک قصه
مهدی استعدادی شاد
15- اسلام : نشانهی زوال سرمايهداری
ترجمه از فرانسه: حميد محوی
16- دوازده پرسش از حميد دباشی
17- رونق دکه ی دين
نوبرت بولتز
ترجمه: مهدی استعدادی شاد
18- اسلام، اسلامگرائی وغرب
نوشتهی : اعجازاحمد
برگردان: ح. رياحی
19- مارکس، جهانيشدن و منطق سرمايه
احمد سمايی
کلوچه هايی از خاک
حالا همه جا بهتر است از ,وطن,
در سيته سوليل، يکی از فقيرترين زاغه نشين های پورت او پرنس[پايتخت هائيتی]، توليد غذا از گ ل به وسيله اصلی کسب درآمد تبديل شده است. در نظر اول تصور می کنيد با شکوفايی صنعت سفالگری روبرو شده ايد. زنان در يک حياط انباشته از غبار، خاک و آب را قاطی کرده و آنرا به صدها بشقاب کوچک تبديل ميکنند و زير آفتاب کارائيب ميگذارند تا سفت شود.
هنردستها ابتدايی و محصول نهايی ناصاف است. ولی مشتريان اهميتی نمی دهند. بشقاب ها برای اين نيستند که غذا را در خود جای دهند، خود غذا هستند. اسم شان,کلوچه گ لی , است، ترد و آنطور که از صدای شان ميشود فهميد پر از شن و ماسه هستند. سال ها بود که زنهای فقيری که آبستن بودند از طريق خوردن آنها کلسيم خود را تامين می کردند، هرچند اين امر از نظر پزشکی ثابت نشده و خوردن گل متضمن خطراست. ولی حالا کلوچه ها به غذای اصلی بخش بزرگی از خانواده ها تبديل شده است. اين به خاطر طعم يا مغذی بودن آن نيست، علتش اين است که از هرچيز ديگر ارزان تر بوده و خوردن آن بطور فزاينده به تنها راه ممکن برای پر کردن شکم تبديل ميشود، کمی نمک و مارگارين نمی تواند مزه چيزی را که در اساس لجن است تغيير دهد و گاردين ميتواند تضمين کند که طعم آن در دهان ميماند.
ماری کارمل باپتيست زن 35 ساله ای که اين نوع ,کلوچه, ها را درست می کند، ميلی به بازار گرمی نداشت. او در حاليکه به جنس هايش که روی زمين رديف شده بود نگاه ميکرد گفت: ,اينها جلوی گرسنگی را می گيرند. وقتی مجبور باشی آن را ميخوری....بقیه در ادامه مطلب,
ادامه مطلب...


